فرشته ناز مامان
یه چیزی که خیلی تو این مدت منو اذیت کرد و دلم می سوزوند این که با اینکه سوختگی خیی سوزناک و درد آور است ولی تو این مدت که رامیلا صورتش سوخته بود اصلاً نه گریه میکرد و نه بهونه ای میگرفت و نه اذیت کرد این موضوع بیشتر دلم رو می سوزوند و می شکند، فقط می رفت جلوی آینه می ایستاد و نگاه به خودش می کرد بعد می اومد می گفت مامانم اینجا اوفه شده یعنی فقط فقط به جای سوختگیش اشاره می کرد بعد هم میرفت سراغ بازی کردنش مثل اینکه هیچ اتفاقی نیافتاده، این موضوع بیشتر عذابم می داد البته همینطور هم برای همسرم بود، قربونش برم خیلی صبور و مهربونه خیلی مظلومه .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



فرشته ناز مامان 
